دراز کن پاتو
الان می فهمم که وقتی در باغ دلگشای شریف در جمع دوستان روی اون سراشیبی می نشستم و گپ می زدیم و عادت داشتم پام رو دراز کنم ، یکی رو روی اون یکی بگذارم ، کف دستها رو روی هم جفت کنم و بزارمشون وسط پاهام، این رو از مادرم به یادگار بردم.
یادم می آد وقتی خسته بود و بعد از کلی کار که از صبح تا شب کرده بود، می یومد می نشست یه جایی روی کناری دیوار و گپ می زد.
و ما خوشحال می خندیدیم
اون لحضات دیگه تکرار نمی شند
برچسبها: جدایی من از من
