سه‌شنبه ۳۰ مارس ۲۰۱۰

زندگی آرام


دوست داشتم از زندان فرار کرده بودم
و و از گشنگی و ضعف شدید در رودخانه پشت جنگل کنار زندان بیهوش در آب افتاده باشم
و ماهی فروشی سیاه پوست کنار ساحل دریا مرا پیدا کرده باشد
و اولین تکه نان خشکش را با طعم رهایی خورده باشم
و تا الان روزها گذشته باشد

من برایش کار می کنم
با هم هر روز صبح زود به وسط دریا برویم و ماهی ها را از تورها جمع کنیم
زبان هم را نمی فهمیم و همیشه بین مان سکوت است
من خلوت خودم را دارم و او زندگی خودش را
من برایش کار می کنم و او هر روز صبح دو ماهی را جدا می کند و به من می دهد

الان سالهاست روزی، دو ماهی طعم رهایی را می چشند
وقتی به آب می اندازمشان به این فکر می کنم که اولین قطره ای که می چشند، چه لذتی دارد

برچسبها: , ,

پنجشنبه ۱۸ مارس ۲۰۱۰

فقر تخیل می آورد


یکی از نمراتم این ترم خوب نبود. کلی فکر کردم که چرا و به نظر من که امتحان را خوب دادم و روزهای قبل ترش به بقیه همکلاسی ها چیزهایی گفتم و خلاصه اوضاعم خوب بود. بهترین راه حلی که به نظرم رسید برای اینکه آرامش پیدا کنم این بود که فرض کنم اشتباهی رخ داده و مثلا نمره من با نمره کس دیگری حابجا شده یا اینکه استاد دچار خطای محاسباتی شده و خلاصه هرچیزی غیر از آنکه این نمره واقعی من باشد. به نظرم به راحتی می شود حدس زد که دامنه تخیل به همین چیزهای ساده هم اکتفا نمی کند.
زمانی که دچار فقز مالی موقت می شوم هم همین ماجرا برقرار است. یعنی می شود تخیل زد که خب اگر پولی در اختیار من بود اکنون چه می شد و بعد چه می شد و قس علی هذا.
می شود این دو رویکرد را از نگاه اشتباه مذهبی ناشی دانست. جایی که هیچ دلیل منطقی و عقلانی برای یک اتفاق وجود نمی توان یافت و یا دلایل عقلایی وجود دارد ولی فرد به دنبال چیزی فرای (!!!) آنهاست. چیزی از جنس اینکه مورد توجه بودن یا طرد شدن.

اگر فرض کنیم نهایتی برای دانش و ثروت نباشد، آنوقت یک فاصله هست میان انسان فقیر و دانشجو و ثروت اندوز. من همیشه تصور می کردم که در همه زمینه ها دانشجوی خوبی هستم ولی الان می بینم که بعضی مواقع بسیار فقیرم.
تخیل واقعا خانمان برانداز است و فقر آور. منتها بعضی بدشان نمی آید دوران افسردگی شان را این گونه سپری کنند. برای این کار اگر به داروهای گیاهی و شیمیایی دسترسی وجود نداشت، کافیست فضای اطراف تاریک شود و اندکی اکسیژن خون کم. نتیجه اش احتمالا دلپذیر خواهد بود و می تواند یک عمر، خودکشی نکردن شما را تضمین کند.

برچسبها:

دوشنبه ۸ مارس ۲۰۱۰

This blog has moved


This blog is now located at http://mojtabataalipas.blogspot.com/.
You will be automatically redirected in 30 seconds, or you may click here.

For feed subscribers, please update your feed subscriptions to
http://mojtabataalipas.blogspot.com/rss.xml.

زرد بدرنگ


هرچی اینجا این دخترای آلمانی بدون آرایش و تمیز و خوشگل و سفید و سکسیو و اهم اهم - سرفه م گرفت - اینا هستن این دخترای اروپای شرقی همچین دماغ سربالا و باد به غبغب و لاغر مردنی و بد قیافه و بدرنگ و بدبو و بدمزه و خلاصه نامیزون و ان و اینا هستن
بعد همچین خودشونو می گیرن راه می رن انگار از ؟ون فیل لویی چهاردهم تو انگلستان افتادن و بعد تبعید شدن به یکی از روستاهای مولدوا و همین الان هم از مسیری که دارن میرن، مردم اعم از پسرا و دخترا همین جور غش و ضعف و سکته و حتی ضربه مغزی می شن
این رفتار تو پسراشون یه جور دیگه اس. تقریبن از دَم داغون ؟سخل مشنگ ان و تقریبا وقتی دهن باز می کنن حتی از دور هم می تونی تشخیص بدی که دقیقا از کدوم کشور اروپای شرقی هستن. اَه مسواک هم که نمی زنن
بگذریم از اینا
اینجا خیلی شنیدم که مرغای فرانسه غاز ترن
این جوری نمیشه ، باید یه سر رفت
هرچی باشه از همین زاویه نگاهمم کاملا معلومه که من به رشته انسان شناسی خیلی علاقه دارم و با تسلط گسترده ای که روی این علم دارم، این شناخت اصیل گونه های متنوع خب خیلی کمک می کنه
از کجا معلوم، یهو دیدی ما هم شدیم مندلی داروینی چیزی
جز جدیت چیز دیگه ای که ازشون کم نداریم ، داریم؟

برچسبها:

جمعه ۵ مارس ۲۰۱۰

فرانک


دوست داشتم اسمم را به "فرانک" -با نون ساکن- تغییر می دادم.
مفهمومش می شود، رها و آزاد
و من این را دوست می دارم
کاش می شد
امان از تمسخر اطرافیان که گاهی حد نمی شناسد

برچسبها:

عالم تنگ نیست

احتمالا در لاگش می نویسد

از عید برای انتخابات، شب بیداری های زیادی کشیدم
و با مریم، دوست دختر دوست داشتنی ام هم آشنا شدم
ادامه دادم
بعد از چند ماه انتخابات به گند کشیده شد
مریم هیکلم را قهوه ای کرد ولی دوست ماندیم
ادامه دادم

و الان بعد از نه ماه و نه روز،
خوشحالم که در ایران بودم و تنیجه انتخابات و حکومت اسلامی را دیدم
و به مریم هم این دفعه دوم قبل از اینکه پاتیل رنگش را رویم سرازیر کند، گفتم
مریمی بای بای

برچسبها:

ایدیت ها


آب جوش آمد
داشتم عدس ها را داخل قابلمه می ریختم،
یکی از عدس ها به محض اینکه وارد آب جوش شد، بجای در آرامش پزیدن، نیشخند زد
دیدم نیشخندش به چه سرعت دارد می شود جوانه
با قاشق درش آوردم
و خوردمش

کارم درست بود
نباید قاطی آن ایدیت ها می شد

برچسبها:

پنجشنبه ۴ مارس ۲۰۱۰


بچه که بودم، گاز می گرفتم
خیلی هم کیف می داد
معمولا هم جاهای خوش گاز مثل بازو رو هدف می گرفتم
الان هم که بزرگتر شدم هنوز دوست دارم گاز گرفتن رو
مثلا یکی از تفریحام اینه که بزرگترین گاز رو به سیب بزنم
همچنین هندونه قاچ شتری
و ....
این یعنی الان باید نگران چیزی در ناخودآگاه باشم
واقعاً ؟!

برچسبها: