یکشنبه ۲۱ فوریهٔ ۲۰۱۰

زیبایی آس زندگی


اینها دیوانه عاشق اند
می فهمم که می توانند عاشق هم نباشند و عاشقی پیشه کنند
و من از این عکس شهامت می فهمم
و مرگ
و البته دیوانگی
و امروز که هست فردای گذر بر کلوب کشیشان
و نغمه های زیبای جولی در مستی شبانه
با تأسی به نام مبارک در ستایش دیوانگی
دستور تغییر نام وبلاگ را صادر می نمایم
باشد که باشد نامی متناسب و درخور زندگی پر ادونچرمان

برچسبها:

پنجشنبه ۱۱ فوریهٔ ۲۰۱۰

کتاب دوست بچه ها


چند روز پیش داشتم درس می خوندم، یهو به متن گفتم اَه خفه شو یک کم، دارم نمودار رو نگاه می کنم.
بیچاره لباشو غنچه کرد.
خب چیکار کنم یک جای مهمش رسیده بودم بعد متن کتاب داشت هی وِر می زد.
شب مستقیم نرفتم خونه. رفتم یه دوری تو پارک زدم مثلا منت کشی.

برچسبها:

سه‌شنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۱۰

زندگی یک راهب


لئونارد کوهن هم دارد می رود. دوستش دارم . سالهای دور برای من آغشته با نگاه و آرامش احسان لطفی.
الان دیگر جدا شده و آزاد و رها دوستش دارم. بخصوص وقتی دیدم در 60 سالگی تازه رفته راهی بودایی شده.
احساس خوبی دارم چون احساس می کنم مثل من دوست داشته تجربه های زیاد و متنوع رو و واقعا چند شیفت زندگی کرده.
یک فیلم ازش دیدم و دلم گرفت. دیگر نمی تونه بخونه و صداش گرفته. "خیابان بوگاتی" را به سختی همراهی کرد.
از نظر تم "من مرد تو ام" را می پسندم. دیروز و امروز چند ده باری گوش کردم و لذت بردم.

برچسبها: ,

دوشنبه ۸ فوریهٔ ۲۰۱۰

میم بده


ماندم
برایش ماندم
نمُردم
تا ببینمش
و در آغوشش بکشم
این "حال" مدام را

ماندم
نمُردم
تا ببینمش
و در آغوشش بکشم
و روزی چنان می فشارمش
که جانی برایش نماند
این "زندگی" مهجور را

می مانم
می مانم

برچسبها:

یکشنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۱۰

تنها با گلها


کم کم دارم دچار پرسونیفیکیشن یا شخصیت دادن به اشیاء می شم.
مثلا امروز داشتم می اومدم بیرون به این روفرشیم گفتم بیا بریییم. بعد گذاشتمش تو کیفم. بالاخره باید بهش محبت کرد.
الان واسه ش که هر روز با خودم می آرمش کتابخونه و می پوشمش نگران شدم
نگران روزی ام که میندازمش تو سطل چون احتمالا دارم جابه جا میشم و دیگه ارزش حمل کردن نداره
یادم باشه حداقل لحظه آخر یه عکس ازش بگیرم
چقدر دوسش دارم بیچاره رو
و چقدر کمک حالم بوده
این جور دوستارو آدم باید قدرشون رو بدونه
ولی حیف

برچسبها:

چهارشنبه ۳ فوریهٔ ۲۰۱۰

اندر ابواب بوسه


می فرماید بر یارت چنان بوسه بنواز که گویی فردایی نیست ...

و این تمام ابواب است
و
یاری چنین باید!

برچسبها:

دوشنبه ۱ فوریهٔ ۲۰۱۰

دوستی موقت یا موقتاً دوستی


آدم های جدید می آیند و کمی قدیمی می شوند و می روند
یعنی بعد از مدتی نمی بینیشان
وقتی می بینی کمی با هم یاد گذشته می کنید
ولی حرف جدیدی نمی زنید
گاهی واقعا آنقدر تغییر کرده اید که حرف جدیدی نمی توانید بزنید
فاصله فقط فیزیکی نیست و البته نبوده
از این، این طور می فهمم که باید روحیه چسبیدگی ام را عوض کنم
گاهی فکر می کنم خب من، فلانی و فلانی دوستان خوبی هستیم و می توانیم به هم کمک کنیم و ...
تا کی ؟
احتمالا تا یک زمان محدود و البته با انتظاراتی که دارم کوتاه
کمی درک کن
کوتاه کوتاه کوتاه
نه آنچنان بلند که قبل از آنکه مرگ جلوی چشمهایت فلاش بزند
و آنقدر کوتاه که باید فرض کنی زمانی هست که نمی فهمی اش اَت آل
این جور که فکر کنی تعریف دوستی هم تغییر می کند
یعنی می توانی تغییرش بدهی
تمرین لازم است
تمرین

پی نوشت : اَت آل می شود به تمام. گذاشتم به عنوان مزه. بِبُرد و البته تلخی اش را بگیرد.
پی نوشت : خوشم نمی آید پی نوشت بنویسم. خواننده باید عاقل باشد.
پی نوشت دیگر: بگاهی فکر می کنم بهتره وبلاگ را خصوصی کنم که دیگر این پی نوشت دوم هم احتیاج نباشد. چه معنی دارد خنگ به خودش تذکر بده.

برچسبها: