نشانه غول نبودن
همه غول ها با همه ابهت و بزرگيشان روزي مي شكنند
وقتي كوچكي فكر مي كني تو يك الف بچه عمراً از پس آنها برنمي آيي
زمان مي گذرد و تو به چشم خود و گاهي به دست خودت، كوچكي بودنشان را مي بيني
از وقتي كوچك بودم، فهميدم ديگر نمي خواهم غول باشم
ترجيح مي دهم بدون ادعا زندگي كنم
گاهي يادم مي رود
گاهي فريب دوستي/دشمني مي خورم كه مرا غول مي نامد يا در دسته غولان
نشسته ايم نان و نمكمان را مي خوريم، باورمان مي شود، يكهو هول ورمان مي دارد
خوش ندارم انگشت سبابه ام را روبان و نخ و كاموا و باندپيچ كنم كه يادم بماند
نشانه غول نبودنم را مي گذارم، هر زمان كه بغضم گرفت
از قديم گفته اند، غول كه بغض نمي كند
مي كند!؟
برچسبها: تصویر ذهن
