کسانی که با خواننده های معروف زن ازدواج می کنند بخشی از لذتشان در زندگی این است که به کسی دسترسی کامل دارند که بسیار برای یک لحظه از نزدیک بودن با او لحظه شماری می کنند. به همین نسبت بدترین لحطه طندگیشان زمانیست که یه معشوقه/همسرشان تعرضی بشود. حیفا وهبی می دیدم. به ذهنم آمد.
هیچ چیز تغییر نمی کند همه چیز آرام است و اتفاق خاصی نمی افتد یک فاصله ایده آل هست که در هرحالتی باشی در دراز مدت، به آن می رسی دوستی ها به همان فاصله ی تعادلی می رسد که دعواها نیروهای الهی و اهریمنی کار نمی کنند همه چیز خاکستری کمرنگ است
هوا دلباز، درها باز، سرها به سویت مهربان ، خندان نفسها موج، دلها پر از شادی و رنگ آگین درختان همانند اهالی ، اهل تمکین زمین زنده، سقف آسمان بلند صفا اندود، مهر و ماه
و اگر دست محبت سوی کسی یازی، به شوق آرد دست از بغل بیرون و می گیرد همه عشق مکرر را و سرانجامی نخواهد داشت هوا بس ناجوانمردانه گرم است و همین گرماست که می ماند و کسی ، کس را نمی ماند کسی ، کس را نمی ماند
مهمانی امشب کانادا خوب بود. حداقل با سه چهار نفر مفصل گپ زدم و چندتا قرار مدار کاری-درسی گذاشتم. اگر بقیه مهمونی ها هم همینطور باشه و فقط خلق الله نرقصند، از توش برا من کلی تجربه و دوست خوب در میاد.
امروز دختری به دختر دیگری گفت که قدرت تخیلم خوبه و بالاس ! اون یکی اوشون فرمودن که خب برو داستان بنویس. همون موقع داشتم فکر می کردم که یک جوک بسازم، شد این بیمزه: " ترکه بچه ش به دنیا می آد اسمشو می زاره مراد، چون قبلا شنیده بود، آب نطلبیده مراده" ولی خب نشد بگم چون تخیلش بالاس !! امیدوارم جایی قبلش نشنیده باشمش و اریجینال باشه والا میدم این حوض مسجد ناخودآگاهم رو آبشو خالی کنن یه لجن کِشی اساسی بکنن و بعدش دو تا ماهی قرمزم می ندازم توش که دیگه حساب کار دسش بیاد و این احساس خودشیفتگی مارو هی توش .... لااله الا اله !!