۱۳۸۸ اسفند ۲۷, پنجشنبه

فقر تخیل می آورد


یکی از نمراتم این ترم خوب نبود. کلی فکر کردم که چرا و به نظر من که امتحان را خوب دادم و روزهای قبل ترش به بقیه همکلاسی ها چیزهایی گفتم و خلاصه اوضاعم خوب بود. بهترین راه حلی که به نظرم رسید برای اینکه آرامش پیدا کنم این بود که فرض کنم اشتباهی رخ داده و مثلا نمره من با نمره کس دیگری حابجا شده یا اینکه استاد دچار خطای محاسباتی شده و خلاصه هرچیزی غیر از آنکه این نمره واقعی من باشد. به نظرم به راحتی می شود حدس زد که دامنه تخیل به همین چیزهای ساده هم اکتفا نمی کند.
زمانی که دچار فقز مالی موقت می شوم هم همین ماجرا برقرار است. یعنی می شود تخیل زد که خب اگر پولی در اختیار من بود اکنون چه می شد و بعد چه می شد و قس علی هذا.
می شود این دو رویکرد را از نگاه اشتباه مذهبی ناشی دانست. جایی که هیچ دلیل منطقی و عقلانی برای یک اتفاق وجود نمی توان یافت و یا دلایل عقلایی وجود دارد ولی فرد به دنبال چیزی فرای (!!!) آنهاست. چیزی از جنس اینکه مورد توجه بودن یا طرد شدن.

اگر فرض کنیم نهایتی برای دانش و ثروت نباشد، آنوقت یک فاصله هست میان انسان فقیر و دانشجو و ثروت اندوز. من همیشه تصور می کردم که در همه زمینه ها دانشجوی خوبی هستم ولی الان می بینم که بعضی مواقع بسیار فقیرم.
تخیل واقعا خانمان برانداز است و فقر آور. منتها بعضی بدشان نمی آید دوران افسردگی شان را این گونه سپری کنند. برای این کار اگر به داروهای گیاهی و شیمیایی دسترسی وجود نداشت، کافیست فضای اطراف تاریک شود و اندکی اکسیژن خون کم. نتیجه اش احتمالا دلپذیر خواهد بود و می تواند یک عمر، خودکشی نکردن شما را تضمین کند.

برچسب‌ها: