کشاورز
.
نه هرکه چهره بَراَفروخت دلبری داند
نه هرکه سر بتراشد قلندری داند
بالاخره عید امسال هم آمد
..
هوا بلاتکلیف است
گاه ابری
گاه آفتابی
و من از بلاتکلیفی اش یا گرمم یا خیس عرق
...
کاش کشاورز بودم
و پوست تنم به آب و هوا بی تفاوت بود
آنوقت می دانستم امسال تخیل بکارم یا بگذارم یک سال دیگر هم آیش باشد
نه هرکه چهره بَراَفروخت دلبری داند
نه هرکه سر بتراشد قلندری داند
بالاخره عید امسال هم آمد
..
هوا بلاتکلیف است
گاه ابری
گاه آفتابی
و من از بلاتکلیفی اش یا گرمم یا خیس عرق
...
کاش کشاورز بودم
و پوست تنم به آب و هوا بی تفاوت بود
آنوقت می دانستم امسال تخیل بکارم یا بگذارم یک سال دیگر هم آیش باشد
