۱۳۸۷ اسفند ۱۴, چهارشنبه

جاده سکوت


دوست دارم
یک روز بارونی
سوار بر دوچرخه
با سرعتی هر چه بیشتر
جاده ای خیس و بدون انتها
رکاب بزنم
و همچون پرواز باشد

آنقدر سریع که اشکها نریزد
آنقدر سرد که برای همیشه آن لحظه ها یخ بزند
آنقدر ساده که تناقض ها یکی شده باشد
و
آنقدر سکوت که انتهای فریاد، حنجره مرده باشد

۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

زندگی به شرط چاقو


باور کن
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کین عمر طی نمودیم اندر امیدواری
زندگی به شرط چاقو سراغ داشتید با بهترین قیمت خریداریم.