۱۳۸۷ بهمن ۲۶, شنبه

مستان سلامت می کنند

از این شعر خوشم می آد چون یه پیرمرد مهربون، راننده تاکسی محلمون یه صبح آفتابی زمستون برام خوند.
کی باشد و کی باشد و کی باشد و کی
من باشم و وی باشد و می باشد و نی
من گه لب وی بوسم، وی گه لب می
من مست ز وی باشم ، وی مست ز نی

بخصوص این قسمت آخرش که می گه مست ز نی رو دوست دارم چون اصولا از کسایی که موسیقی رو دوست دارن خوشم می آد
فکر می کنم یکی از چیزایی که می شه باهاش افسردگی ناشی از درد عدم جاودانگی رو التیام بخشید و فراموش کرد موسیقیه
باید قبول کرد که موسیقی با تعقل قابل جمع نیست. این جوری ببینیم من تخیل مستی رو بیشتر ترجیح می دم و صدالبته مستان رو
رو آن ربابی را بگو
وان مرغ آبی را بگو
وان میر ساقی را بگو
وان عمر باقی را بگو
وان میر غوغا را بگو
وان شور و سودا را بگو
ای مه ز رخسارت خجل
وی راحت و آرام دل
ای جان جان ای جان جان
یک مست این جا بیش نیست
ای آرزوی آرزو
آن پرده را بردار ازو