۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

توقع زیر صفر

سناریو یک :
کافیه وقتی بعدازظهر خسته و کوفته داری از پله ها می یای بالا که برسی دم در واحدتون به این فکر کنی که الان ممکنه اینجا در نبود من آتیش گرفته باشه و حتی در چوبی واحدت هم سوخته باشه! اونوقته که وقتی می رسی دم در ، کلید رو می ندازی تو قفل و خونه درهم برهمت رو می بینی، از خوشحالی تو پوستت نمی گنجی
کافیه توقعت رو بچسبونی زیر صفر

سناریو دو :
وقتی می خوای بری با اون لندهور قل چماغ صحبت کنی و موافقتش رو برای انجام کارت جلب کنی کافیه از خودت بپرسی حاضری در ازای نتیجه ای که بدست می یاری یک قورباغه رو قورت بدی ؟ اگر جوابش بله س مطمئن باش دهن بوگندوش از محتویات روده بزرگ قورباغه که دیگه بدتر نیس . برو و هرجوری هس تمومش کن. با یه مسواک زدن و یکی دو بار بخور اکالیپتوس حله
حالا هی بگو من می میرم اگه برم با این گاومیش دهن به دهن بشم
کافیه توقعت رو بچسبونی زیر صفر