۱۳۸۷ آذر ۶, چهارشنبه

کاوه یا فرآیند رفتن به درون


تازگی ها وقتی کلمه ای می شنوم ، تمامی اشکال مختلف و یادآورهای آن به خاطرم می آید. گویی ذهن می خواهد هرچه در چنته دارد رو کند و این بخشی از مشغولیت ذهنیم را می گیرد. خدا نکند این فرآیند یادآوری زمان صحبت کرد کسی باشد که دیگر واویلاست.
امروز کسی تلفنی آدرس می داد کاوه جنوبی خبابان فلان. تلفن را که گذاشتم دیدم بقیه را ننوشت ام . یک چنین سیری از ذهنم گذشت :

کاوه ؟ آها کاوه وحدت . یادش بخیر سیمولینک. رفت آمریکا. شرکت بیمه. فیس بوک. مارمولک...
کاوه ؟ آها شاهنامه فردوسی. کاوه آهنگر. آخر نفهمیدم چیکاره بود. یادم باشه یه ویکی روش بزنم. یه تصویر ضد نور غروب از یه آدم که نیزه دستشه و دامن چرمی پاشه...
کاوه ؟ آها بابک کاوه. نفهمیدم آخر زبان آلمانیش خوبه یا نه. پیپ. همسرش باید مهربون باشه. انیمیشن. علی بهرامی شریف. قهقهه...
کاوه ؟ آها این گروه معروف کاوه تو اصفهان. حامد می گفت یکیشون زده تو گوش مادر شهید واقعا. مگه خودشون شهید پرورش نمی دن؟! چجوریاس ...
کاوه ؟ آها مجله کاوه. میهن پرستان منتقد برلین. نفهمیدم آخرش پولشون رو از کدوم بخش دولت آلمان می گرفتن. پولشون و که قطع کردند تازه مجله جون گرفت انصافا. منم بی پولم ...
خب حتما چشم. روز شما هم بخیر. خداحافظ
اه ننوشتم که ؟! دوباره باید زنگ بزنم ولی آخرشم درست یادم نمی آد کاوه گلستان باباهه بود یا پسره؟ یادم باشه از احسان بپرسم این دفعه....


پی نوشت : شعر از مهرداد عباسی و علی رسولی پور
رفتم بدوشم گاااوه
دستمو گزید کاااوه
گفتم بمیری کاااوه
نذاشتی بدوشم گاااوه
دیش دارارارا ریدام دام
دیش دارارارا رام

برچسب‌ها: