۱۳۸۷ آذر ۳, یکشنبه

برگشت به تاریکی

در این چند سال چندین مورد بی مبالاتی در سیستم پزشکی شنیدم و دیدم که واقعا تاسف بار است. یک مورد را یکی از دوستانم می گفت که در بخش اورژانس یکی از بیمارستانها یک پروژه تحقیقاتی چند روزه داشت. بیماری را می آورند بخش که نیمه سکته ای زده است. دو بار شوک می دهند دستگاه خاموش می شود چون دیگر شارژ نداشته . تصورش را بکنید. اورژانس. دستگاه شوک قلبی. شارژ ...
منتها وظیفه نشناسی در پزشکی کودکان و مامایی دیگر دو چندان ناراحت کننده است.
- بچه شش ماهه را آورده اند واکسن بزند. پشت پایش جای بخیه بزرگی می بینم. می پرسم جریان چیه. عمل داشته . مادرش می گه زمان سزارین جراح که می خواد رحم را پاره کنه چاقو را زیاد فرو می کند و بچه زخمی متولد می شه.
- بچه دچار اختلالات جسمی و ادراکی است. پرستار بچه را که از رحم خارج می کنه مراقبت نمی کنه و نوزاد از دستش با سر می خوره زمین. از همون موقع دچار اختلالات مغزی می شه.
- وقتی بچه سرش از رحم می آد بیرون ، ماما شستش رو می گذاره رو چشمهای بچه و با فشار بقیه بدن رو فشار می ده. بچه الان دو سالشه و آب مروارید داره.
.. وچه بسیار کودکان دیگری که به همان تاریکی قبلی برگشتند و هیچگاه متولد نشدند.
شاید در هر حرفه ای بشه مشکلاتی رو دید ولی تو پزشکی واقعا حساسیت بیشتره چون جان آدیمزاده که موضوع این حرفه و تجارته و با هیچ چیز دیگری قابل جبران نیست.
این در شرایطیه که تو هر حرفه ای ، آدمهای حرفه ای به موضوع کاریشون مثل یک امر گذری و عادی نگاه می کنند و صرفا در حالتهای یک رخداد پیچیده خودشون رو بیشتر درگیر می کنند و این در پزشکی بسیار مهمتره .

یک انسان یک دنیاست چون تصویری از همین جهان است و مرگ هر انسان مرگ یک دنیا.
این انسان خود تو است چون می تواند روزی خود تو باشد.

برچسب‌ها: