مرگ پیش رس
از این جمله خوشم اومد :
انسان تنها موجودی است که نسبت به مرگ خویش آگاهی دارد و از این رو برای زندگی خویش به دنبال معنا می گردد و کسی که نتواند به زندگی خود جهت دهد، دچار مرگ پیش رس شده است.
فقط نسبت هوش و آگاهی رو نمی فهمم. با نگاه تکامل که نگاه می کنم یک کمی می فهمم چرا نگاه به متافیزیک و تفسیر تجربه دینی در طول سالها و به تناسب ارتقای معرفت بشری ، پیچیده تر شده.
البته برخلاف قدما با حضور مرگ در زندگی بسیار فاصله دارم. گاهی به سربازی فکر می کنم که در جنگ با برخورد یک تیر کوچک تمام می کنه و یا معلول می شه و این رو قبول میکنه. یعنی شاید مجبوره که قبول کنه ولی تا وقتی زنده اس محکوم به این که لذت ببره و خودش رو تطبیق بده.
به این که فکر می کنم هر اتفاقی تا قبل از مرگ رو درک می کنم ولی خود مرگ رو نه.
هنوز بسیار فاصله دارم.
انسان تنها موجودی است که نسبت به مرگ خویش آگاهی دارد و از این رو برای زندگی خویش به دنبال معنا می گردد و کسی که نتواند به زندگی خود جهت دهد، دچار مرگ پیش رس شده است.
فقط نسبت هوش و آگاهی رو نمی فهمم. با نگاه تکامل که نگاه می کنم یک کمی می فهمم چرا نگاه به متافیزیک و تفسیر تجربه دینی در طول سالها و به تناسب ارتقای معرفت بشری ، پیچیده تر شده.
البته برخلاف قدما با حضور مرگ در زندگی بسیار فاصله دارم. گاهی به سربازی فکر می کنم که در جنگ با برخورد یک تیر کوچک تمام می کنه و یا معلول می شه و این رو قبول میکنه. یعنی شاید مجبوره که قبول کنه ولی تا وقتی زنده اس محکوم به این که لذت ببره و خودش رو تطبیق بده.
به این که فکر می کنم هر اتفاقی تا قبل از مرگ رو درک می کنم ولی خود مرگ رو نه.
هنوز بسیار فاصله دارم.
برچسبها: متافیزیک ، مرگ
