۱۳۸۷ مرداد ۱۷, پنجشنبه

زن ايراني - اپيزود اول

خارجي- روز - تهرانسر
دختره تو پياده رو واستاده بود و داشت با موبايلش صحبت مي كرد. خوشحال بود و پشت هم بلند مي خنديد. پرايد هاچ بك سفيدي كه دو تا جوون توش نشسته بودند كنارش كنار خيابون وايستادند و شروع كردند به ايما و اشاره و بوق زدن كه بيا سوار شو و امشب برنامت چيه و ... دختر هم با اشاره و طوري كه نمي خواست روي مكالمه ا تاثير بگذاره بهشون اشاره مي كرد كه بريد پي كارتون و دو تا جوون همچنان ادامه مي دادند.
يك چند دقيقه اي كه گذشت دختر مكالمش رو يك جوري تموم كرد و اومد سراغ ماشين و يك لگد محكم حواله لاستيك جلو ماشين كرد كه بريد گمشيد ... يك هو جوون سمت شوفر از ماشين پياده شد و افتاد دنبال دختر. چند متر جلوتر گرفتش. محكم چبوندش به ديوار و چند تا محكم كوبيد تو صورتش طوري كه دخترك افتاد زمين. جوون شروع كرد به لگد زدن و همين جور مي زد.... دخترك دوباره بلند شد و خودش رو رسوند كنار خيابون كه بلكه كسي كمكش كنه... اون يكي جوون هم از ماشين پياده شد و دور خيز كرد و خودش رو رسوند به دخترك... محكم با پا سر دخترك رو فشار مي داد به آسفالت و فرياد مي زد كه خفه شو جنده خانم....
مگر براي اون دو تا مهم بود كه اين آدم كيه ... از نظر اونها اين زن، جنده بود و هر حركتي حقش بود...
وقتي كه دخترك واقعا خفه شد و ديگه نايي براي فرياد كشيدن نداشت، دوتايي شون پريدند تو ماشين و زدند به چاك ...
دخترك روش رو كرده بود به مردم دور و برش فرياد مي زد كه پلاك ماشين، پلاك ماشين ...
ولي ديگه ماشين رفته بود...

برچسب‌ها: