چهارشنبه ۷ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

پست جديد

يه پست جديد
P:

برچسبها:

شنبه ۲۶ ژوئن ۲۰۱۰

خدايي مي كند به جان شما


خورشيد هميشه منبع زندگي بوده.
آنقدر كه خورشيد منبع زندگي بوده،‌ تصوير انسانها از پروردگار حيات بخش نبوده
خورشيد تصوير و تصور نيست،
واقعي است
ميوه هاي دور و برت را ببين

اصلا تصور كن تاريكي زمين انساني را بدون خورشيد
تصور پروردگار در زمين بدون خورشيد معني اي ندارد

هنوز هم وقتي نقاشي مي كشند و پروردگار و هر چيز الهي نوراني است
هنوز هم در فيلمها لحظه هايي كه پروردگار درگير است نوراني است
هنوز هم بخش خوبي از عكسهاي جالب، نتيجه نور آفتابي است كه جايي و جوري تابيده

قديمي ها اشتباه نمي كردند، وقتي خورشيد پروردگارشان بود
چه لذتي داشت هر روز صبح با نوازش نورش روي صورتت بيدار مي شد
و لبخندش را با لبخندت جواب مي دادي
ميرفتي بيرون
و مي ديدي همه جانورها هم شنگولند
همه با هم رقص دسته جمعي،‌ آآآ بيا

خدايي مي كند به جان شما، قبول كن

برچسبها: , ,

چهارشنبه ۲ ژوئن ۲۰۱۰

نشانه غول نبودن


همه غول ها با همه ابهت و بزرگيشان روزي مي شكنند
وقتي كوچكي فكر مي كني تو يك الف بچه عمراً از پس آنها برنمي آيي
زمان مي گذرد و تو به چشم خود و گاهي به دست خودت، كوچكي بودنشان را مي بيني
از وقتي كوچك بودم، فهميدم ديگر نمي خواهم غول باشم
ترجيح مي دهم بدون ادعا زندگي كنم

گاهي يادم مي رود
گاهي فريب دوستي/دشمني مي خورم كه مرا غول مي نامد يا در دسته غولان
نشسته ايم نان و نمكمان را مي خوريم،‌ باورمان مي شود، يكهو هول ورمان مي دارد

خوش ندارم انگشت سبابه ام را روبان و نخ و كاموا و باندپيچ كنم كه يادم بماند
نشانه غول نبودنم را مي گذارم،‌ هر زمان كه بغضم گرفت
از قديم گفته اند، غول كه بغض نمي كند
مي كند!؟

برچسبها:

سه‌شنبه ۱ ژوئن ۲۰۱۰

حوصلگي


اگر كسي تنهايي را انتخاب مي كند براي اين است كه مصائب تنهايي برايش كمتر است...
از اين بديهي تر مي شود گفت
اين روزها حوصله اجتماعي بودن ندارم
ترجيح مي دهم در غار به خودم مشغول باشم
هرچند فقط گذران وقت است و لحظه شماري سرآمدن تنهايي

برچسبها:

پنجشنبه ۱۳ مهٔ ۲۰۱۰

سبزی بیکران


در جنگل وجودش قدم می زدم که ژن غالب توحش، سبزی بیکرانش را به آتش کشید.
کسی نیست بگوید حال می مُردی صبر می کردی من بیایم بیرون بعد به آتشش می کشیدی؟ دلمان ماند آن وسط.
تنها امیدم سنگدلی ام بود که آن هم دارد کم کم آب می شود.

برچسبها:

یکشنبه ۹ مهٔ ۲۰۱۰

شعله صلح


از وقتی اینجا آمده ام، صدای همهمه ای همیشه در گوشم می پیچد.
نویز آزاردهنده ای با فرکانس بسیار ریز.
صدای وزوزش را امروز واضح شنیدم.
صدا، صدای جنگ بود؛ صدای همهمه مردم؛ بمباران؛ صدای فریاد کودکان؛
صدای شلیک تیر دخترک ویتنامی در پای سرباز آمریکایی را هم مدیون کوبریک هستم؛
این صدا را در شلمچه هم شنیده بودم؛ صدای تیر؛ صدای رگبار تیر؛
امروز بخشی از این جانداران، بعد سالها کشتن و کشته دادن، از جنگ دست کشیده اند اینجا.
این صداها را نمی توانم فراموش کنم.

صلح، ره آورد بخاطر سپردن همین صداهاست.
ما که بضاعتی نداریم که شعله ای را به یادبود فراموش نکردنش روشن نگه نداریم...
لذا
خورشید باشد یادبود صلح؛
اینطور هر صبح به یادم می ماند... همه دردها و همه شادی ها


برچسبها:

چهارشنبه ۵ مهٔ ۲۰۱۰

نسیان


وقتی گشنه ای فرقی نمی کند اینترنتت به جای 56 کیلوبایت، 10 گیگابایت باشد
همانطور که
وقتی احتیاج به نوازش داری فرقی نمی کند کتابت به جای اقتصاد، داستانهای عاشقانه باشد

ظریفی می گفت کلمه "انسان" در زبان عرب از "نسیان" می آید

برچسبها: